المحقق السبزواري
274
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
حكيم على الاطلاق معده را چون ديگى آفريد تا چون طعام به معده داخل شود ، معده بر آن محتوى شود و به سبب حرارت اعضايى كه بر معده محيطند طعام در معده پخته شود ؛ چه از جانب راست جگر بر معده محيط است و از جانب چپ طحال و از پيش ثرب « 1 » و از پشت گوشت صلب و از بالا قلب . پس ، حرارت از اين اعضا سرايت كند و قوّت ماسكه غذا را نگاه دارد و مانع از نزول شود ، و هاضمه تصرّف نمايد تا آن غذا از حال خود گشته به صورت شيره جو شود و صلاحيّت آن به هم رساند كه از منفذهاى تنگ رگها به جانب جگر رود و چون هنوز قابل آن نشده كه جزء بدن شود ، خداى عز و جلّ چنان تقدير كرده كه آن غذا داخل جگر شود و در آنجا طبخى ديگر بههم رساند . در ما بين جگر و قعر معده رگهاى باريك آفريده ، كه آن را ماساريقا « 2 » مىگويند ، كه چون معده از كار خود فارغ شد ، قوّت دافعه غذا را به رودهها فرستد و غذا در آنجا منقسم به دو قسم شود : آنچه ثقل و كثيف غذاست قوّت دافعه از راه امعا - يعنى رودهها - متوجّه پايين سازد ، و لطيف آنكه قابل باشد ، قوّهء جاذبه آن را از راه عروق مذكوره به رگى آورد كه آن را باب الكبد گويند . آنگاه ، در اجزا و فروع آن رگ به جگر آورد و جگر مخلوق است از طينت خون و در آن رگهاى باريك بسيارى هست منتشر در اجزاى آن . پس ، طعام رقيق در آن مىريزد و منتشر در اجزاى آن مىشود و قوّت جگر به امداد قوتى كه در روح طبيعى ، كه در جگر مىباشد ، تصرّف در آن غذا نمايد و آن را طبخ دهد و حصّهاى از آن خون صاف شيرين معتدل گردد ؛ و بر روى آن خون چيزى چون كف بايستد و آن صفرا باشد و در ته آن دردى « 3 » بنشيند و آن سودا باشد و حصّهاى از آن طبخ تمام نيافته باشد و آن بلغم باشد و صفرايى كه در جگر متولّد شود منقسم به دو قسم شود : يك قسم از آن با خون رقيق باشد و قسمى از آن به مراره - يعنى زهره « 4 » - رود و آنچه با خون رود بنابر ضرورت و منفعتى رود . ضرورت آنكه مخلوط باشد با خون در غذا دادن بعضى اعضا كه مستحقّ آن است كه در مزاج او حريزى صالح از صفرا بوده باشد چون ريه ؛ و منفعت
--> ( 1 ) . پيه رقيقى است كه معده و امعاء را فراگرفته است . ( 2 ) . رودهبند . ( 3 ) . آنچه كه از مايعات تهنشين شود . ( 4 ) . پوستى است كيسهمانند ، چسبيده به كبد و محتوى زرداب .